همان کشف کوچک و ناگهانی

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : fatemeh

امروز آمدم اوین، علی. ملاقات ندادند. ندیدمت. برگشتم. هنوز محکم و استوارم اما. باز پناه می‌برم به خیال‌هایم. از ظهر این شعر قدیمی‌ات کنج ذهنم نشسته است و تکرار می‌شود هی. یک‌بار نوشته بودی که بعضی وقت‌ها وسط یک باغ خوش آب ‌و ‌رنگ، خوش‌عطر و بو، گاهی آدم حواسش جمع می‌شود به غنچه‌ی کوچکی که هیچ‌کس ندیده آن را. هیچ‌کسِ هیچ‌کس. این کشف ناگهانی، که فقط من بودم که دیدمش، که فقط گل من است، غنچه‌ی من است، غنچه‌ی گوشه‌نشین من است… این کشف ناگهانی…

«ای غنچه‌ی گوشه‌نشین
ای چهره‌ی ماه و مهین
ای ناز بنفشه‌ترین
بگشا رخ خود، بنشین

صد شاهد چهره‌گشا
بر تار موی تو فدا
صد آیه‌ی ناب خدا
ارزانی نور جبین

با سیم و زرت ندهم
یکدم ز برت نرهم
یک قطره می از قدحم
افزون ز بهشت برین

مستم چو تو سرمستی
هستم، چو توام هستی
ای مایه‌ی بدمستی
حد را چه کنم؟ تو ببین!

سرشارِ گه طربت
دلخسته ز تاب و تبت
دلداده‌ی روز و شبت
افتاده به روی زمین

آیی تو و غصه رود
بینم تو و غم بشود
گر پا بنهی برود
عقل و ادب و دل و دین

افسوس روانه شدی
دور از در خانه شدی
ما را که وفا نَبُدی
معشوق دگر بگزین

کوتاه وصال تو بود
انگار فسانه نمود
آن‌دم که رُخت بنمود
ای غنچه‌ی گوشه‌نشین…»

۹ نظر

  1. شادی گفته است :

    بله فاطمه جان، شما محکم و استوارید و خار چشم ظالمان. خدا خودش صبر و تواناییتان را بیشتر کند که همه شما باعث افتخار مایید.به یادتان هستم و برایتان دعا می کنم.

    آبان ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۶ ب.ظ

  2. میم در محاق گفته است :

    طاقت بیاررفیق…

    آبان ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۵ ب.ظ

  3. مریم گفته است :

    الا بذکرالله تطمئن القلوب

    آیا از تجمع خانواده های زندانیان و مردم در ششم آیان اطلاع دارید؟ برای همراهی با آنها باید به کجا رفت؟

    آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۲۳ ق.ظ

  4. ایروانی گفته است :

    عزیزم … صبور باش … صبر .. گرچه جیگرت میسوزد . اما صبور باش … مطمئنم استواری .

    آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۵ ق.ظ

  5. ساجده گفته است :

    سلام فاطمه جان
    جگرم آتش می گیرد
    دلم می سوزد
    اشک امانم را بریده
    به چه جرمی؟؟
    ولی تو استوار تر از این حرف هایی
    خدایا شر ظلم را به ظالمان برگردان
    اللهم و من ارادنی به سوء فارده

    آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۸ ب.ظ

  6. ماهماهی گفته است :

    مطمئن هستم که محکمی مثل کوه.هر روز عاشق ترت می بینم گلم.

    آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۴ ب.ظ

  7. pulp گفته است :

    ئه! مبارک باشه اینجا… من تازه دیدم یا تازه است واقعاً؟

    آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۰ ب.ظ

  8. fatemeh گفته است :

    نه خب. تازه‌ی تازه که نیست. از اردیبهشت شروع شده. توی تابستان کمرنگ بوده فقط و ننوشته‌ام :) حالا دوباره می‌نویسم.

    آبان ۶م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۶ ق.ظ

  9. هیچکس گفته است :

    خیلی قشنگ مینویسی خیلی…
    آدم پر میشود از نوشته هایت.
    و از عاشقانه های بی ادعایت.
    سلاح ما عشق است واشک و قلم
    و این سه چقدر آنها را می هراساند.

    آبان ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۱ ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :