ابر آبی

۸:۰۰ ب.ظ

دسته: Uncategorized — fatemeh @ ۸:۰۰ ب.ظ

«از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب‌خبر بیامد و من بی‌خبر شدم…
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم…»*

هنوز همان علیِ من است. همان. من هم گیجِ گیجم از لطف و مهربانی و آغوش خدا. هنوز آن‌قدر گیجم که پوستر «بلبل پربسته ز کنج قفس درآ…» روی در اتاقم است.

پیشنهاد از علی بود. دیروز رفتیم قطعه‌ی شهدا. جلوی مزار شهید بروجردی قلبم تندتند تپید. و تجسم شهید همت و چشم‌های سبز روشنش… و مزارش که سنگی یادبود است، جسمش آن‌جا نیست ظاهرا. هوا، هوای عجیبی است در آن چند قطعه. دل آدم به اندازه‌ی تمام ابرهای آسمان می‌گیرد.

حالا کلی فیلمِ ندیده هست که باید با هم ببینیم، یک دنیا آهنگ هست که باید از سر نو با هم گوش کنیم‌اش، هزار خیابانِ بارانی که باید قدم بزنیم… من که هنوز باورم نشده است که علی این روزها این‌جاست. گرمای دستش یادم می‌اندازد مدام. خنده‌اش، آرامشش، اطمینان و اعتقادش.

پ.ن: این دوسه‌روز سرمان خیلی شلوغ بود. ممنون تمام خوبی‌هایتان و مهربانی‌هایتان هستم و هستیم. بیشتر می‌آیم، بیشتر می‌نویسم.

*سعدی

۱۳ دیدگاه »

  1. باز هم چشمتون روشن و به امید آزادی همه زندانیان بی گناه. ما به یاد همه اشون هستیم و براشون دعا می کنیم. اجر همه تون با خدا. با شادی شما شادیم فاطمه جان!

    دیدگاه با شادی — آبان ۱۴, ۱۳۸۸ @ ۸:۴۳ ب.ظ

  2. سلام
    ان شاءالله همیشه به خوشی سرتون شلوغ باشه

    دیدگاه با فاطمه دورودیان — آبان ۱۴, ۱۳۸۸ @ ۹:۳۰ ب.ظ

  3. اجرتون با امام حسین

    دیدگاه با علی اشرف فتحی — آبان ۱۴, ۱۳۸۸ @ ۹:۴۸ ب.ظ

  4. چشمت روشن.
    همیشه شاد باشی

    دیدگاه با همراه — آبان ۱۵, ۱۳۸۸ @ ۹:۲۵ ق.ظ

  5. چشمت روشن، امیدوارم که همیشه سرتون به شادی شلوغ باشد

    دیدگاه با فاطمه — آبان ۱۵, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۱۳ ق.ظ

  6. سلام
    اینکه نبودید و نمی نوشتید توی این صفحه من یکی رو که خیلی هم خوشحال می کرد. چون می دانستم خوشحالید و سرتان شلوغ است. سرگرم شنیدن روایت این ۵۰روز نبودن هایش هستید. خوب است انگار دوباره یافته ید او را.

    دیدگاه با آزاده — آبان ۱۵, ۱۳۸۸ @ ۱:۵۳ ب.ظ

  7. یا مغیث من لا مغیث له
    سلام
    خب ما که تبریکمو گفتیم… سر شما شلوغ بود! :دی
    چشمتون روشن !
    الان علی آقاتون شهید زنده اند دیگه :)
    امید به آزادی همه اسیران در بند ظلم !
    یاحق

    دیدگاه با سماء — آبان ۱۵, ۱۳۸۸ @ ۴:۰۰ ب.ظ

  8. تبریک می گم…
    مواظبش باش دیگه…نذار شیطونی کنه!
    موفق باشید و سرخوش

    دیدگاه با احسان — آبان ۱۵, ۱۳۸۸ @ ۹:۵۶ ب.ظ

  9. سلام،من هر روز این جا رو می خوندم تا بلکه خبر ازادی علی اقا رو بشنوم خیلی دعا کردم که ازاد بشوند خیلی خوشحال شدم خدایا شکرت…

    دیدگاه با ساجده — آبان ۱۶, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۰۶ ق.ظ

  10. تبریک و خشنود باشی .

    دیدگاه با ایروانی — آبان ۱۸, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۳۷ ب.ظ

  11. الپر جان خیلی به یادت بودم و خوش برگشتی عزیز من.

    فاطمه جان چشم و دل​​ات روشن. به امید ایام به​​تر و روشن​​تر.

    دیدگاه با هاله — آبان ۱۸, ۱۳۸۸ @ ۷:۵۸ ب.ظ

  12. تبریک . تبریک . تبریک . تبریک

    دیدگاه با علی — آبان ۲۶, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۵۵ ب.ظ

  13. من تازه فهمیدم همسرتون آزاد شدن.خیلی خوشحال شدم.خدا کند دیگر رنگ جدایی را نبینید

    دیدگاه با خواهرجون — بهمن ۵, ۱۳۸۸ @ ۷:۱۰ ق.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. نشانی بازتاب

دیدگاه‌تان را بنویسید:

با نیروی وردپرس