…
«از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحبخبر بیامد و من بیخبر شدم…
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود، بدیدم و مشتاقتر شدم…»*
هنوز همان علیِ من است. همان. من هم گیجِ گیجم از لطف و مهربانی و آغوش خدا. هنوز آنقدر گیجم که پوستر «بلبل پربسته ز کنج قفس درآ…» روی در اتاقم است.
پیشنهاد از علی بود. دیروز رفتیم قطعهی شهدا. جلوی مزار شهید بروجردی قلبم تندتند تپید. و تجسم شهید همت و چشمهای سبز روشنش… و مزارش که سنگی یادبود است، جسمش آنجا نیست ظاهرا. هوا، هوای عجیبی است در آن چند قطعه. دل آدم به اندازهی تمام ابرهای آسمان میگیرد.
حالا کلی فیلمِ ندیده هست که باید با هم ببینیم، یک دنیا آهنگ هست که باید از سر نو با هم گوش کنیماش، هزار خیابانِ بارانی که باید قدم بزنیم… من که هنوز باورم نشده است که علی این روزها اینجاست. گرمای دستش یادم میاندازد مدام. خندهاش، آرامشش، اطمینان و اعتقادش.
پ.ن: این دوسهروز سرمان خیلی شلوغ بود. ممنون تمام خوبیهایتان و مهربانیهایتان هستم و هستیم. بیشتر میآیم، بیشتر مینویسم.
*سعدی
شادی گفته است :
باز هم چشمتون روشن و به امید آزادی همه زندانیان بی گناه. ما به یاد همه اشون هستیم و براشون دعا می کنیم. اجر همه تون با خدا. با شادی شما شادیم فاطمه جان!
آبان ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۳ ب.ظ
فاطمه دورودیان گفته است :
سلام
ان شاءالله همیشه به خوشی سرتون شلوغ باشه
آبان ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۰ ب.ظ
علی اشرف فتحی گفته است :
اجرتون با امام حسین
آبان ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۸ ب.ظ
همراه گفته است :
چشمت روشن.
همیشه شاد باشی
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۵ ق.ظ
فاطمه گفته است :
چشمت روشن، امیدوارم که همیشه سرتون به شادی شلوغ باشد
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۳ ق.ظ
آزاده گفته است :
سلام
اینکه نبودید و نمی نوشتید توی این صفحه من یکی رو که خیلی هم خوشحال می کرد. چون می دانستم خوشحالید و سرتان شلوغ است. سرگرم شنیدن روایت این ۵۰روز نبودن هایش هستید. خوب است انگار دوباره یافته ید او را.
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۳ ب.ظ
سماء گفته است :
یا مغیث من لا مغیث له
سلام
خب ما که تبریکمو گفتیم… سر شما شلوغ بود! :دی
چشمتون روشن !
الان علی آقاتون شهید زنده اند دیگه
امید به آزادی همه اسیران در بند ظلم !
یاحق
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۰۰ ب.ظ
احسان گفته است :
تبریک می گم…
مواظبش باش دیگه…نذار شیطونی کنه!
موفق باشید و سرخوش
آبان ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ب.ظ
ساجده گفته است :
سلام،من هر روز این جا رو می خوندم تا بلکه خبر ازادی علی اقا رو بشنوم خیلی دعا کردم که ازاد بشوند خیلی خوشحال شدم خدایا شکرت…
آبان ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۶ ق.ظ
ایروانی گفته است :
تبریک و خشنود باشی .
آبان ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۷ ب.ظ
هاله گفته است :
الپر جان خیلی به یادت بودم و خوش برگشتی عزیز من.
فاطمه جان چشم و دلات روشن. به امید ایام بهتر و روشنتر.
آبان ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۷:۵۸ ب.ظ
علی گفته است :
تبریک . تبریک . تبریک . تبریک
آبان ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۵ ب.ظ
خواهرجون گفته است :
من تازه فهمیدم همسرتون آزاد شدن.خیلی خوشحال شدم.خدا کند دیگر رنگ جدایی را نبینید
بهمن ۵م, ۱۳۸۸ در ۷:۱۰ ق.ظ