ابر آبی

۹:۵۲ ب.ظ

اولین نوشته‌ی علی بعد از آزادی

دسته: Uncategorized — fatemeh @ ۹:۵۲ ب.ظ

این اولین نوشته‌ی علی بعد از آزادی است که خطاب به دوستان و همکلاسی‌هایش و وبلاگ‌نویسان نوشته:

«ای وای بر اسیری کز بند رسته باشد
شرمنده‌ی رفیقان، تنها نشسته باشد
حیف از گل هراسان کز عادت زمستان
با مقدم بهاران پیمان نبسته باشد
یاران به بند مانده «امن یجیب» خوانده
ای وای از بهاری کز برف خسته باشد

یک هفته‌ای می‌شود که آمده‌ام این طرف دیوارهای اوین. این‌قدری که فرصت شده از خبرهای بیرون بشنوم و بخوانم، فهمیده‌ام که چقدر شرمنده‌ی لطف و محبت رفقا هستم و مثل همیشه جز زبان و قلم سرمایه‌ای ندارم که صرف پاسخگویی این محبت‌ها کنم.
همراهان سال‌های دور درس و مشق (یاران دبستانی و دبیرستانی!)
هم‌نفسان دیرین فضای مجازی،
دوستان خوب اهل اندیشه و قلم،
نامه‌ها و نوشته‌هایتان رسید، به موقع هم رسید! ممنونم از همه‌ی محبت‌هایی که روا داشتید و من شایسته‌اش نبودم. کاش بتوانم قدردان این محبت‌ها باشم. این روزها بسیاری از دوستان ما هم‌چنان در آن سوی دیوارها مانده‌اند، که نشان می‌دهد لیاقت و شایستگی‌شان برای حضور در آن فرصت بی‌نظیر معنوی، بسیار بیشتر از مثل منی است. نه که آن‌ها نیاز داشته باشند، ولی ما وظیفه داریم که اگر حال و مجالی بود، به یادی یا فریادی و یا دعایی، هرقدر و هرطور که امکانش بود، به خاطر بیاوریم و مرور کنیم آن نام‌ها و مرام‌ها را.
ما در روزهای اتفاقات بزرگ و سرنوشت‌سازی هستیم. باید قدر این روزها را بدانیم. شاید بسیاری از ما دقیقا ندانیم که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است، برای فرد فرد ما و برای جامعه‌ی ما. اما گرد و خاک‌ها که بخوابد، چشم‌اندازها روشن خواهد شد. در آن زمان خواهیم فهمید که از چه مسیری عبور کرده‌ایم و گفته‌ها و کرده‌های هر یک از ما چه نقش و تأثیری در ترسیم و ترمیم این مسیر داشت.
این روزها می‌گذرد و ما تاریخ می‌شویم و در تاریخ می‌خوانیم این روزهایمان را؛ تا در آن زمان از چه کسی به خوبی یاد شود. بی‌شک کسانی چون شما در آن روز سربلند خواهید بود، به امید و کمک حضرت دوست.
از دور – و با لحاظ همه‌ی ملاحظات شرعی! – همه یا اکثرتان را می‌بوسم و باز از لطفتان ممنونم.»

علی / الپر

۲۰ دیدگاه »

  1. خوش آمدید اقای الپر! خوشحالم که بعد از ۵۰ روز انفرادی شعر می گویید به این قشنگی! چشم و دلتان روشن و روی ظالمان سیاه! خدا بقیه اسرا را هم آزاد کند انشالله.

    دیدگاه با شادی — آبان ۱۸, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۱۹ ب.ظ

  2. من تاریخ می‌نویسم. من در تاریخ می‌نویسم همه را به اتهام نوشتن دستگیر کردند. الپر را به جرم ننوشتن. در میان دستگیر شدگان تنها یک تن جرم مسلم،‌ چیزی مانند حق مسلم، داشت و آن الپر بود. جرم او ننوشتن بود و جرم مسلم بود که همه از آن خبر داشتند. و چون نوشت من او را ماچ کردم. هوشنگ 

    دیدگاه با ماچ کردم — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۱:۰۵ ق.ظ

  3. [...] [...]

    پینگ با بر ساحل سلامت » Blog Archive » مرا که اینچنین شادم — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۱:۰۶ ق.ظ

  4. آزادیتان مبارک. آزادگیتان مستدام.

    دیدگاه با حسن — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۱:۵۴ ق.ظ

  5. علی جان خیلی خوشحالم که این ور دیوار هستی و در کنار همسر و بقیه عزیزانت.
    همیشه آزاد و آزاده باشید:* :* یکی برای شما یکی برای فاطمه جان(بدون هیچگونه ویروس و میکروب از نوع ا تا زد)

    دیدگاه با زیتون — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۱:۵۷ ق.ظ

  6. علی اقای عزیز

    سلام
    نگران بودیم،… خوشحال شدیم
    پایدار باشید

    دیدگاه با دوستی از فرانسه — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۲:۵۸ ق.ظ

  7. با هم دیگر خوش باشید . شعر قشنگی بود .

    دیدگاه با ایروانی — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۸:۵۰ ق.ظ

  8. khosh amadi ghahreman, montazere gharemanane digar hastim ke baa ham jashne pirouzi raa bar paa konim.
    omidemaan be khodaa.
    cheshmat roshan fateme jan, azize naadide.

    دیدگاه با آنیتا — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۹:۱۱ ق.ظ

  9. خوشحالیم بس زیاد

    دیدگاه با سینوحه — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۹:۱۷ ق.ظ

  10. آزادیتان مبارک به امید آزادی همه زندانیان

    دیدگاه با زهرا — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۰۴ ق.ظ

  11. خوش امدگویی دوباره.چهقدر خوب که نوشتید. قلم تان مستدام.

    دیدگاه با ماهماهی — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۶:۳۸ ب.ظ

  12. امید که همیشه آزاد باشید و آزاده.

    دیدگاه با طلبه ای از نسل سوم — آبان ۱۹, ۱۳۸۸ @ ۷:۳۲ ب.ظ

  13. سلام علی جان.
    آقا خوش آمدی! ان شاء الله همیشه شاد و شنگول در کنار خانواده باشی و کماکان مؤمن و مصمم.
    کاش ایران بودم و میتونستم بیام حضورا عرض ارادتی کنم.
    به یاد سالهای همکلاسی و هم اتوبوسی و هم موتوری بودن (:
    سعید (حاجی!)

    دیدگاه با سعید — آبان ۲۰, ۱۳۸۸ @ ۷:۱۱ ق.ظ

  14. درود و سلام بر آزاده ی دلاور، جناب الپر
    خوشحالم از آزادی شما و نگرانم از ادامه ی اسارت اسیران دلاور جنبش سبز ملت ایران. خدای رحمان آزادی دیگر بندیان ستم را فراهم کند و ملت را بر ستمکاران پیروز گرداند، به رحمت و لطف بی کران خویش.
    تندرست و پیروز و بهروز باشید
    فریمان- خراسان رضوی

    دیدگاه با احمد قابل — آبان ۲۱, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۵۲ ق.ظ

  15. علی جان!
    طبع طنزت برقرار، خنده‌هایت پُرشمار، دست‌هایت از گزند دستبند نامردمان آزاد باد! آزادیت مبارک رفیق!

    دیدگاه با مسعود برجیان — آبان ۲۱, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۵۶ ب.ظ

  16. عزیزم تو خیلی وقته تو زندان جاهلیت خودتی کاش قبل از اتمام فرصت خودتو ازاد کنی

    دیدگاه با ب — آبان ۲۲, ۱۳۸۸ @ ۳:۱۹ ب.ظ

  17. آزادیتون مبارک…و پایدار…به امید آزادی همه ما…

    دیدگاه با مهرناز — آبان ۲۲, ۱۳۸۸ @ ۷:۴۵ ب.ظ

  18. sgiusssssss سلام و درود بر شما دوستتان داریم ان الله مع صابرین

    دیدگاه با رضا — آبان ۲۴, ۱۳۸۸ @ ۱:۱۹ ب.ظ

  19. از آزادی‌تان خوش‌حال‌ام. امیدوارم این بلا از سر همه‌مان باز شود.

    راستی خوب است اگر بتوانید کمی بنویسید از آن‌چه بر شما رفت. مخصوصا دوست دارم بدانم تاثیر فشارهای بیرونی چقدر بود. آیا اذیت‌تان می‌کردند که فلان نامه تند و تیز است یا هر چه بود کارتان را به‌تر می‌کرد؟ یا اصلا تاثیر مشخص‌ای نداشت؟

    دیدگاه با سولوژن — آذر ۳, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۲۹ ب.ظ

  20. امیدوارم این دیوارها یه روزی فرو بریزه … مهمتر از دیوار زندان اوین دیوارهایی هست که توی فکر آدمها کشیده شده و بهشون اجازه نمیده واقعیتها رو درک کنند … آزادیت مبارک

    دیدگاه با بهمن — آذر ۴, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۰۹ ق.ظ

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. نشانی بازتاب

دیدگاه‌تان را بنویسید:

با نیروی وردپرس