یک از هزاران

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : fatemeh

۱- از در هتل که زدیم بیرون، جوانی چشم توی چشمم شد. با تعجب نگاهمان کرد. کمی که رفتیم جلوتر، او هم آمد جلویمان، رو به علی گفت: «آقای پیرحسین لو؟» تعجب کردیم که کیست این وقت شب. خودش را معرفی کرد. جناب دیالوگ سه، وبلاگ نویس و دانشجو در مشهد. این دوست افغان، ما را از چهره مان شناخت، گفت برای آزادی علی در حرم دعا کرده، و پرسید که چرا علی دیگر نمی نویسد. از سال ها پیش الپر را می خواند این دوست محترم. خوشحال شدم و شدیم بابت موفقیت این دوست، و شاد از این که دوستانمان این همه به یادمان بوده اند و هستند. یاد کامنت این دوست دیگر افغان که از راه دور دل نوشته اش را برایم فرستاده بود، افتادم… که در آن روزهای بحران، چقدر مهربانانه بود.

۲- در همان روزهای سخت و عجیب، یکی از دوستانِ کاریِ بابا، زنگ زده بود بهش که برای آزادی دامادت، پنج تنور نان نذر کرده ام. می گفت این تنور ویژه ی بچه های بی سرپرست است و ردخور ندارد. دویست سیصدتا بچه ی یتیم تحت پوشش این موسسه هستند که این آقا ترسیم کرد برایمان. مدام فکر می کنم به لبخند شادی آن دویست سیصدتا بچه ی بی سرپرست…

۳- پیر است و خنده رو. کرمانشاهی است. از آن زن های سیاه موی کرد که گیس های سیاهش را بعد این سال ها می بافد هنوز. دامن های چین دار رنگی می پوشد و سرمه می کشد و کشاورز است. زنگ زده بود همان روزها. همان روزهای سخت. گریه می کرد. هق هق می کرد. گفت رفته ام نذر کرده ام برای آزادی شان. رفته ام پیش سیدجلال. امامزاده ای است ظاهرا. پیرزن گفت نذر کرده ام. سیدجلال جوابم را می دهد. نفرین می کرد، گریه می کرد که سیدجلال مستجاب الدعوه است و حاجت را می گیرم ازش…

این هایی که نوشتم، یکی از هزار است. می رسید و می رسد مهربانی هایتان هنوز. آدم دلش می خواهد از شوق بال دربیاورد و به اندازه ی تمام روزهای انفرادی پرواز کند.

۲ نظر

  1. همراه گفته است :

    سلام فاطمه جان!
    این پستت منو تکون داد. خوش به سعادتتون.
    به ویژه این جریا تنور دلم رو سوزوند!

    آبان ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۵ ب.ظ

  2. محمد خیرالله آزاد گفته است :

    سلام خواهر عزیز!
    برای رهایی شماری از اسیران سیاسی از جمله علی خوشحالم و برای شمار دیگری از آزادگان در بند دلتنگیم. به امید آزادی همه ی انسان های آزاده. شما هم برای ما دعاکنید که ما مردم افغانستان از شر حکومت نا مشروعِ دزد ها و قاچاقبر ها به رهبری حامد کرزی نجات یابیم.

    آبان ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۳ ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :