گولم بزن بهار

نوشته شده در قسمت : Uncategorized توسط : fatemeh

درخت وسط کوچه هم دارد خُل‌خُل‌بازی درمی‌آورد، زده به سرش. دیشب که پیچیدم توی کوچه، بوی یاس خورد توی صورتم. بیچاره درخته فکر می‌کند بهار شده، دارد گل می‌دهد.

گربه‌هه هم زده به سرش. هی وسط کوچه وَنگ می‌زند. فکر می‌کند خبری است لابد. به‌خیالش که بهار شده، دارد دلبری می‌کند از گربه‌های کوچه‌بغلی.

بهار نیست که؛ وگرنه روشن‌ترین مانتویم را می‌پوشیدم، می‌زدم به خیابان. می‌افتادم به خرید هفت‌سین. می‌رفتم آق‌بانو سمنو می‌خریدم. سبزه‌ام را سبز می‌کردم اصلا.

می‌دانی، باید بروم یک مانتوی سفید بخرم، با یک روسری قرمز قرمز. یادم بینداز سر راه یک بسته مدادرنگی بخرم، مثل همان‌روزها که پیک شادی رنگ می‌کردم.

یک نظر

  1. مانیا گفته است :

    سلام
    اینقدر دلم میخواهد یک بهاری بیاید اینطوری گولم بزند!
    یا هر چیزی که بشود با آن گول خورد و روسری قرمز سر کرد!
    آخ! کسی هست اینقدر دلش بخواهد گول بخورد و هیچ بهاری هم نباشد که لاقل گولش بزند؟
    یا حق

    دی ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۰ ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :