
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد…
دیدی علی؟! دیدی دیروز خیال کردمت و امروز خیالم رنگ واقعیت گرفت؟!
دیدمت امروز. همانی بودی که خیالت کرده بودم. همان تجسم رویای من. همان پیراهن و شلوار آبیرنگ. همان ریش انبوه. از پشت همان شیشهی سمج و مزاحم دیدمت. دستم را چسباندم به شیشه، خواستم ذرهذره نفس بکشم تو را، با شیارهای کف دستم سلولسلول ببوسمت، اصلا جرعهجرعه بنوشمت. خندیدی. شاد، پرانرژی، پر از ایمان و آرمانی که همیشه میستایمش.
بیستدقیقه دیدنت چنان سرخوشم کرده است که فقط خدا میداند. هنوز گوشی توی دستمان بود که گفتند وقت تمام است. پرده آرامآرام میافتاد. کداممان زودتر گفتیم «دوستت دارم»؟! امروز وصف حال دلم این بیت از سعدی است:
«شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور بِه، که طاقت شوقت نیاوریم…»
پ.ن: این روزها دلم میخواهد اینجا فقط از تو و خوبیهایت بنویسم، و یادم برود زهر بعضی کنایهها را این روزها، که میآیند و مینشینند بر دل، هنوز. بیا من و تو بخندیم. فارغ از فرسودنیها و فرسودنیها.
امروز کاملا مشخص بود آثار این دیدار. فاطمه عزیزم فقط می توانم دعایی که سمیه کرده را تکرار کنم.امید که روز تولد امام رضا هیچ آزاده ای در بند نباشد.
دیدگاه با ماهماهی — مهر ۲۷, ۱۳۸۸ @ ۷:۵۶ ب.ظ
ان شاالله به زودی دیدارش نصیبتان شود آنقدر که هیچ نگرانی نداشته باشید از این باب که کسی برایتان وقت تعیین کند و پایان بگذارد برای آن. ان شاالله آزادی همه زندانیان سیاسی.
دیدگاه با احمد طالبی — مهر ۲۷, ۱۳۸۸ @ ۹:۰۹ ب.ظ
هیچ جور نمیشه بگم که با هات همدردیم یا درکت می کنیم.فقط شرمندگیمون تا عمق وجودمون هست.ببخش که امثال تو دارین تاوان ازادی خواهی مارو میدین.ببخش.
دیدگاه با عادله — مهر ۲۷, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۳۷ ب.ظ
اخ فاطمه
آخ فاطمه دیدی؟
دیدی که بالاخره دیدی اش؟
فدای روی ماهت بشوم که خندیدی از دیدنش.
مراقب خودت باش دختر
دیدگاه با فاطمه شمس — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۳۹ ق.ظ
چشمت روشن عزیزم، امیدوارم به زودی هیچ دیواروشیشه ای میانتان جدایی نندازد. تا چندوقت پیش اول صبح که چشم باز میکردم می رفتم سراغ فاطمه شمس وبعد به بقیه سر می زدم. اما حالا توجای اورا گرفته ای!!! همیشه خوش خبر باشی.
دیدگاه با رومینا — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۸:۲۸ ق.ظ
دلم می خواد هشت، هشت، ۸/۸/۸۸ یه اتفاق خیلی خیلی خوب بیافته.
دیدگاه با سارا — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۹:۰۱ ق.ظ
اندکی صبر! سحر نزدیک است….
دیدگاه با ملاتبار — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۱۰:۴۶ ق.ظ
فاطمه جان ان شالله به زودی زود به خانه ات بر گردد علی فاطمه.
دیدگاه با آذین — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۲۸ ب.ظ
خدایا … روزهای دیگر … روز تولد امام هشتم توست . قسم به تمامی غربت هایی که امام رضا کشید . این عزیزان را به هم برسان . خدایا این نامردان روزگار که اینچنین تشنه قدرت و ثروتند به زودی .. بسیار زود نابود کن . خدایا مردم را روشن و آگاه کن که گول این ساده لوحان قهار را نخورند . خدایا تمام زندانی یان را ازاد کن . به تو نیز تبریک میگویم . تبریک که همسرت را دیدی … فاطمه عزیزم . واقعا از ما چه کاری بر میاید . بگو … بسیار مایلم برای شما عزیزان کاری هر قدر که در وانم است انجام دهم . صبور باش . صبور …
دیدگاه با ایروانی — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۳۰ ب.ظ
خیلی خوشحالم فاطمه جان
خیییییییییییییلی .امیدوارم علی آقا خیییییلی زود آزاد بشه و دیگه روی ماه همدیگروتو یه همچین جایی نبینین.
آره فاطمه ی عزیز همونطور که سارا در وبلاگش گفته”جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست …”
ما رو فراموش نکنیا.بازم بنویس چونکه تلنگری هستی برای مردم جامعه.پس محکم باش تا نهال امیدت سبز بشه.
دیدگاه با زهرا.ر — مهر ۲۸, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۵۴ ب.ظ
راستی فاطمه جان میشه لطفا از روزهایی که در بند اسیر بودی بیشتر بنویسی.ممنونت میشم.
سبز و پایدار و مقاوم باشی.
دیدگاه با زهرا.ر — مهر ۲۹, ۱۳۸۸ @ ۱۲:۲۹ ق.ظ
خیلی خیلی زیبا می نویسی صبور باش انشااله دیدار یار هرچه زودتر میسر شود
دیدگاه با الهام — مهر ۲۹, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۰۷ ق.ظ
از وقتی نوشته های شما و خانم شمس رو می خونم داره کم کم باورم میشه مقدس ترین چیز توی دنیا عشقه. منتظر خبرای خوبم
خدایا…..
دیدگاه با وداذ — مهر ۲۹, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۳۸ ق.ظ
سلام بر خواهر عزیزم،فاطمه
عزیزم خوشحالم که خوشحالی! همانطور که دیدن داداش علی اینگونه سر خوشت کرده ،خواندن خبر این دیدار هم ما را سرخوش کرده است.
شک ندارم علی را به زودی در کنار خود خواهی دید و ما برای آزادی او جشن می گیریم.
به امید آزادی الپر
سونامی سبز سر ایستادن ندارد
دیدگاه با وحید — مهر ۲۹, ۱۳۸۸ @ ۳:۲۷ ب.ظ
فاطمه خانم عزیز غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد. مدتها خواننده ی همیشگی وبلاگ الپر بوده ام. میدانم چقدر سخت است که تنها باشی و از آینده نامطمئن. فاطمه ی عزیز دل نگرانی هایت را درک می کنم چون همسر من هم زندانی زندان اینان بود اما به شکر خدا با قرار وثیقه آزاد شده است. استوار باش. امیدوارم پرنده ی مهاجر تو هم هر چه زودتر به آشیانه بازگردد.
دیدگاه با یگانه — مهر ۲۹, ۱۳۸۸ @ ۹:۵۲ ب.ظ
میشود برای شما ایمیل نوشت؟ اگر ممکن هست برای من یه ایمیل بفرستید تا ایمیلی برای شما بنویسم. دل من خیلی پره .
دیدگاه با پرنسس — مهر ۲۹, ۱۳۸۸ @ ۱۱:۰۰ ب.ظ
اللهم فک کل اسیر
اللهم لاتسلط علینا من لابرحمنا
دیدگاه با علی اشرف فتحی — مهر ۳۰, ۱۳۸۸ @ ۶:۰۸ ب.ظ
دل آدم به درد می آید وقتی علی را در بند میبیند، به کدام گناه عقل من که قد نمی دهد. دل قوی دارید که سحر نزدیک است.
دیدگاه با mohsen — آبان ۱, ۱۳۸۸ @ ۶:۲۷ ب.ظ